محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4647

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند : « وى همان سفيانى است كه از او ياد مىكرده‌اند . » جمعشان نزديك چهل هزار كس بود و چون عبد الله بن على نزديك آنها رسيد ، ابو محمد در مرغزارى به نام مرغ اخرم اردو زده بود و ابو الورد عهده دار و مدير سپاه و متصدى نبرد و حادثات بود . عبد الله برادر خويش عبد الصمد بن على را با ده هزار كس از سواران سپاه خويش سوى آنها فرستاد . ابو الورد به مقابلهء آنها رفت و ميان دو اردوگاه تلاقى شد و كار كشتار ميان دو گروه بالا گرفت ، حريفان ثبات كردند و عبد الصمد و كسانى كه با وى بودند عقب نشستند و هزاران كس از آنها كشته شد . گويد : وقتى عبد الصمد به نزد عبد الله رسيد ، وى روان شد ، حميد بن قحطبه و جمع سرداران سپاهش نيز با وى بودند . بار ديگر در مرغ اخرم تلاقى شد و نبردى سخت كردند . جمعى از آنها كه با عبد الله بودند عقب رفتند آنگاه باز - آمدند . عبد الله و حميد بن قحطبه در مقابل حريفان ثبات كردند و هزيمتشان كردند . گويد : ابو الورد با حدود پانصد كس از خاندان و قوم خويش ثبات آورد كه همگى كشته شدند . ابو محمد و كسانى از مردم كلب كه با وى بودند به فرار برفتند تا به تدمر پيوستند . عبد الله مردم قنسرين را امان داد كه سياه پوشيدند و با او بيعت كردند و به اطاعت وى در آمدند . گويد : پس از آن عبد الله بازگشت و سوى دمشق رفت كه بر ضد وى سپيد پوشيده بودند و ابو غانم را هزيمت كرده بودند . وقتى نزديك دمشق رسيد كسان گريختند و پراكنده شدند و نبردى در ميانشان نرفت ، عبد الله مردم شهر را امان داد كه با وى بيعت كردند و از آنچه كرده بودند مؤاخذه شان نكرد . گويد : ابو محمد همچنان نهان و فرارى بود تا به سرزمين حجاز پيوست . زياد ابن عبيد الله حارثى عامل ابو جعفر از محل وى كه در آن نهان شده بود خبر يافت و گروهى سوار سوى وى فرستاد كه با وى نبرد كردند تا كشته شد و دو پسر وى را به اسيرى گرفتند . زياد سر ابو محمد را با دو پسرش بنزد ابو جعفر امير مؤمنان فرستاد كه دستور